قهرمان ميرزا عين السلطنه

1154

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خرج مىخواهد و هيچ سزاوار نيست . فرمودند مخارج هم مىدهم ، خير همان او برود . حالت آقاى عماد السلطنه معلوم است . هيچ نگفته بعد از نيم ساعت برخاستند . شب اين خبر را شنيدم خدا مىداند تا دو روز غذا نمىخوردم و مثل ناخوشها بودم . بخت و اقبال اين است . عماد السلطنه قريب هفتاد هشتاد تومان متضرر شد و اين پيرسگ خجالت نكشيد اين حرف را زد . خيلى بيشتر از اين‌كه نوشتم عماد السلطنه اتمام حجت كرد . حتى چندين مرتبه حكايت امير خان سردار و فرمانفرما را گفت كه به ملاحظهء دوستى آنها و اين‌كه سردار بيكار است هرآينه به او داده خواهد شد ، من نروم و زحمت بىفايده نكشم . جواب داد خير حضرت و الا اصلح و انسب است . احترام و مرتبهء او در فرنگستان ده مقابل سردار است . در دولتها معرفى شده و صاحب امتيازات ، عموى پيرمرد شاه ، زبان‌دان ، باكمال . البته البته اگر قبول فرمايند حق ديگرى نيست . فرمانفرما براى او گرفت و اين وزير خارجه مستقل محترم نه از روى غيرت ، نه از روى طمع چيزى نگفت و سخت جواب نداد . به همان دو كلمه فرمايش شاه از ميدان دررفت و حال آن‌كه در اين موقع همه قسم ايستادگى لازم بود . حتى اگر خيلى سخت بود استعفا مىكرد و يقين است به آنجاها نمىرسيد . چند شبى وجدى داشتيم و يقين به رفتن كرده بوديم . حقيقت سفرى بهتر از اين نمىشد . بخت با ما همراهى ندارد . كارها را به اين‌جا مىرسانيم ، پول هم مىدهيم و آنقدر دوندگى مىكنيم ، امير خان سردار در خانه‌اش نشسته پول هم مىدهند ، تملق هم مىگويند و مىرود . چون تمام كارهاى دولت ما بىقاعده است اين هم از آن قبيل است . حالا موازنه كنيم بين حضرت و الا با امير خان سردار را كه كدام‌يك براى آن سفارت شايسته هستند . هركس ديده مىداند تفاوت از زمين تا آسمان است . خصائص امير خان سردار سردار خط و سواد فارسى ندارد . ساير كمالات به جاى خود ، هيچ نمىشود نسبت داد و طرف قرارداد و براى آن كار حضرت و الا . اما اگر حكومت لرستان و عربستان را بگوئيم سردار البته جوان ، رشيد ، دماغ كاردار و قوه و بنيه ، روزى ده فرسنگ راه رفتن و دنبال ايل بختيارى و عرب هويزه دويدن ، دو دانه بره و چهار قاب چلو ناهار خوردن ، اسب‌شناس ، تيرانداز ، قيقاج‌زن ، كشتىگير ، زورآزما ، چه دخل به سفارت انگليس و صحبت پارلمانت و ملاقات ملكه دارد . حالا كه مىرود و به اين حرفهاى ما هم اعتنا ندارد . هنر عيب شد جادوئى ارجمند * نهان راستى آشكارا گزند